عبد الجليل قزوينى رازى
345
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
غازى اينانج اتابك « 1 » مىرفتند تا ببسطام ، چون بدرقه بازگشت ملحدان از مهريان « 2 » شبيخون آوردند و چهارصد هزار دينار صامت و ناطق ببردند و چهارصد و هشتاد و اند مسلمان حاجى و غيرحاجى را شهيد كردند « 3 » و چنان چند بار كه در هرسال مىكردند و مىبود ، راهها مخوف ، مسلمانان بجان و مال بخطر ، تا بتأييد الهى و بركت مصطفى و مرتضى فتحى شيعى امامتى باقبال صاحب الزّمان مهدى بن الحسن العسكرى ( ع ) از مازندران برآمد با عدّت و آلت و ساز و قوّت و شوكت و نصرت كه كوه گران از هيبت شاه كوس « 4 » ميكرد « 5 » فتح و ظفرش بهر حركت زمين بوس ميكرد ، تا آن قلعه بتأييد إلهى بستد و آن كلاب جهنّم و خنازير جهيم را طعمهء سگان و گرگان كرد ، و روى رايت با حدود استرآباد و گرگان كرد ، همه بدولت آن شاه شيعى ميمون لقاى خجسته پى لشكركش ملحدكش ، و چون قلعه بستد ملحدان را بهرى بكشت و بهرى را خسته و بسته برى و همدان فرستاد و همه كوتوال نشاند مؤمن معتقد و ذخيره فرستاد و آبادان كرد ، و آن طريق از خوف آن ملاعين ايمن و ساكن شد و مسلمانان ايمن مىآيند و مىشوند پس اگر انصافست اين فتح مىبايست كه امير المؤمنين خليفهء بغداد كردى و لشكر او كه خليفهء بغداد است و روزگار است ، و او در بغداد تن مىزند تا كار ديگران مىكنند ، پس بقول خواجهء مجبّر اسلام بر بايد چيدن و خون و مال مسلمانان ضايع مىكردن تا آنگه كه او بدر آيد ، و ترسم كه آنگه كه او بدر آيد جهان رود ببرده باشد ، و نگوئى تا او را بر مسلمانان و مسلمانى چه حقّ است ؟ ! و چه معونت كرده است ؟ ! پس دانستيم خواجه مجبّر و ناصبى را مقصود نه دوستى عبّاسيانست و غرضش بغض و عداوت فاطميانست ، پس « اگر آنچه
--> ( 1 ) - براى اطلاع بترجمهء اينانج اتابك رجوع شود بتعليقهء 139 . ( 2 ) - كذا صريحا در چهار نسخهء ع ث ب م ليكن ح د : « از مهره دژ » . ( 3 ) - براى اطلاع بر اين شبيخون و قتل و غارت حاجيان رجوع شود بتعليقهء 140 . ( 4 ) - ب : « كوش » ح د : « لرزه » . ( 5 ) - گويا كنايه از فرار كردن و كوچيدن است در بهار عجم گفته : « كوس زدن مرادف كوچ بركشيدن و كنايه از كوچ كردن نيز باشد چنان كه خواجه نظامى گفته : بهندوستان بركشيديم كوس * چو هندو شد از گرد مه آبنوس »